سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
110
قواعد السلاطين ( فارسى )
نقل است كه : چون حضرت جبرئيل - عليه السلام - به آن حضرت ، آيات مسطوره را تلاوت مىفرمود ، بشرهء مبارك آن حضرت تغيير مىيافت و آب از ديدهء مباركش سيلان مىكرد . از عقب عبد اللّه روان گردانيده او را بازگردانيد و به مسجد داخل ساخت و رداى مبارك خود گسترانيده او را بر آن نشانيد و انواع تلطّف و الوان شفقت نسبت به او ظهور رسانيد ، و كمال تعظيم و تكريم مرعى داشت و مترنّم گرديد كه : « مرحبا به من عاتبنى [ ربّى فيه ] ، « 1 » هل لك من حاجة ؟ » ، خوش آمدى اى آنكه پروردگارت مرا عتاب دربارهات فرمود ! هيچ حاجتى دارى ؟ و حضرت بعد از ورود اين آيه ، هرگز به روى فقيرى روى ترش نفرمودى . در خبر است كه : بعد از نزول اين آيه ، حضرت رسالت منقبت - عليه و آله الصلاة و المكرمة - فرمود كه : بارى تعالى در روز قيامت به بعضى از بندگان ، خطاب رعايت انتساب فرمايد كه : اى بندهء من ! از تو طعام خواستم ، ندادى ، و آب طلبيدم ، امتناع ورزيدى ، سؤال جامه كردم ، ابا كردى . ايشان گويند كه : خدايا ! اين مطالبات كى به ظهور رسيد و حقيقت چگونه بوده ؟ خطاب در رسد كه : فلان بندهام در فلان بيابان ، آب طلب كرد ، ندادى ؛ قسم به جلال خودم كه امروز فضلم را از تو بازگيرم ، چنانچه تو ازو امساك و امتناع در عطيّه نمودى ، و تفضّل [ 84 ] خود را ازو بازگرفتى ؛ پس جناب الهى دست سائل را به دست مرحمت خود سپرده تا كه معلوم گردد كه آنچه به فقرا رسانند و امساك نورزند ، به منزلهء آن باشد كه به جناب اقدس ايزدى داده باشند . در خبر است كه : سالى ، عبد اللّه مبارك به حجّ رفته بود . چون بارى تعالى او را توفيق كرامت فرمود ، به زيارت مرقد حضرت سيّد انبيا - صلّى اللّه عليه و آله الأتقياء - مشرّف گشت ، شبانه آن حضرت را در واقعه ديد كه به او خطاب مكرمت انتساب فرمود كه : به كوفه رفته ، بهرام مجوسى را از ما سلام رسانيده بگو كه : فرداى قيامت
--> ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 266 ، بحار ، ج 17 ، ص 77 .